![]() |
![]() |
|
| بیا تو بد نمی گذره ( اگه اومدی تا آخرش بخون ) |
|
دوست داشتم مغزمو سوراخ می کردم و توش رو پر از پوشال می کردم پوشال نرم نرم که هر وقت به یه مشکل بر می خوره اینقدر بهش فشار نیاد با نرمی پوشالا بتونه مشکلات و سختیا رو تحمل کنه کاشکی آدما مغز نداشتند قلب هم نداشتند می دونید چی دوست دارم دوست دارم همه آدمای دنیا عین هم باشند درست کپی هم همه هم قد هم رنگ هم شکل هم رتبه هم احساس همه یک اندازه ازدنیا و مال و سلامتی و هر چیزی توی دنیا هست بهره ببرند یه شب خیلی دلم گرفته بود به خدا گفتم کی گفته تو عادلی کی گفته تو با انصافی چرا اینقدر بین بنده هات فرق میذاری چرا از خوشبختی هر کسی یه مقدارش رو کم گذاشتی خوشبختی ما آدما عین یه سیبه که خدا از هر کدوم از این سیبا یه گازش رو کنده تا ما لذت یه سیب کامل خوردن رونتونیم ببریم می گند خدا یه صلاحی می دونسته که این کارو کرده و نعمتها رو کامل به ما نداده ولی چه صلاحی چرا ما آدم نباید بتونیم از زندگی لذت کامل رو ببریم هر چی فکر می کنم راه به جایی نمی برم وقتی زیاد فکر می کنم حس می کنم موریانه ها به مغزم هجوم میارند گاهی دلم می خواد مغزمو در بیارم از چوب لباس آویزونش کنم خوبه نه/ سر آدم حسابی سبک میشه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 12:48 توسط آزاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
سوال و حواب کامپیوتری بلاگفا tinypic افتاب پرست خاتون شاه امفاکتوس نایادگار فرشته ی آبی آرام آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 آبان 1386 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
| پیوندها |
|
ترنج |
|
RSS
|